أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

644

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

قابض است . ( 1 ) . در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده است . حرف ش ( شين ) 588 . شاه‌ترج 1 به لغت رومى « شاه‌ترج » را گنگيديون 2 گويند . ديسقوريدس گويد : شاه‌ترج نباتى است كه منبت او در بلاد شام بود و زمين قيليقيا 3 و به گزر دشتى 4 مشابهت دارد جز آنكه از گزر دشتى نبات او باريك‌تر بود و تلخى در او زيادتر باشد . او را پخته و خام بخورند 5 . ابو الخير گويد : از انواع تره‌ها « شاه‌تره » است كه در او قوت قبض و طعم تلخ ظاهر است . بعضى از اطبّا گفته‌اند كه از شاه‌تره نيكوتر آن باشد كه نبات او سبز بود در غايت سبزى و طعم او تلخ‌تر بود و نبات او هموار باشد . به هندى او را پاپله و پاپره 6 هم گويند و زابلى نشنك 7 گويند . ( 1 ) . معرب « شاه‌تره » فارسى ( II , Vullers ، 394 ) يعنى « شاه‌سبزى » يا « سبزى شاهى » كه معمولا برابر با Fumaria officinalis L . تعريف مىكنند ؛ سراپيون ، 452 ؛ ابو منصور ، 348 ؛ ابن سينا ، 690 ؛ ميمون ، 358 ؛ عيسى ، 7 85 ؛ I , Dozy ، 717 . لكن اين تعريف با يونانى مطابقت دارد كه در ترجمهء عربى ديوسكوريد ، IV ، 92 به صورت قفنص گذاشته شده و متن ترجمه نيز با آنچه در اينجا دربارهء اين گياه گفته مىشود ، مطابقت ندارد . در ديوسكوريد ( II ، 138 ) غينغيديون ( ) يونانى « شاه‌ترج » ترجمه شده كه برابر با Daucus gingidium L . تعريف مىشود ( ميمون ، 358 ؛ Low , pf . ، 87 ) ، وانگهى توصيف غينغيديون در ترجمهء عربى ديوسكوريد ، با توصيفش در اينجا به‌طور كامل مطابقت دارد . قس . شمارهء 625 . ابن بيطار ، تفسير ، ورق 15 ب : « اصطفن بن بسيل [ مترجم عربى ديوسكوريد ] مىگويد كه جنجيديون ( ) شاه‌ترج است ، اما ماهيت شاه‌ترج با ماهيت جنجيديون مطابقت ندارد و با آن تفاوت دارد . درست اين است كه جنجيديون يكى از انواع الجرز البرى « گزر دشتى » است نه شاه‌ترج » . ( 2 ) . طابليديون ، بايد خواند كنكيديون - يونانى ، نك . يادداشت 1 . ( 3 ) . قيليقيا ، چنين است در ديوسكوريد ، II ، 138 ؛ نسخهء فارسى : زمين بليقا . ( 4 ) . گزر دشتى . ( 5 ) . ديوسكوريد ( II ، 138 ) اين سخن را به ريشه گياه نسبت مىدهد .